مصاحبه تاریخچه عکس آموزش جدیدترین ها روزگار عاشقی دانلود پرشین رپ آهنگهای بندری
» آمار بازدید ها : www.zendegi-ziba.blogfa.com
" width="طول" height="عرض"> آرشیو مطالب هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385 پیوندها پیوندهای وبلاگ ::Khalo0-Masih::::بهترین عکس ها و فلش ها و لینکهای دیدنی::::جدیدترین و بهترین عکس ها::::بی نظیرترین عکس ها و فلش ها و اس ام اس ها::::طراح حرفه ای قالب وبلاگ::AnJoMaNe MoToRe JoSToJoo GaRe iRaNi::: TehMusic:::Persian Themes پیوندهای روزانه اینترنت چت مولتی مدیا تمام پیوندها لینکستان ..:: Negareh Design ::..قالب وبلاگ Internet,Chat,Multi media نهنگ ..::لینک دوستان ::.. اطلاعیه های سایت :با تشكر از بازديد شما از پایگاه ما ، اميدواريم لحظات خوشي را در اين پایگاه سپري نماييد. برای رسیدن به نتیجه مطلوب لطفا تا كامل شدن صفحه صبر کنید و از تمام صفحات بازدید نماييد .پیغام مدیر وبلاگ مصاحبه با امینم. نیویورک راک: خب، از اینکه ثروتمند و مشهور شدی و تعداد خیلی زیادی از نوجوان ها بهت علاقه دارند چه احساسی دارید؟ امینم: من همیشه در آرزوی این چیزا بودم اما این رویا تقریبأ برام یه کابوس وحشتناک شده. منظورم اینه که هرکسی دوست داره به جایی که من الان رسیدم برسه. همه می خوان هر طوری شده به موفقیت من برسند. باید حواستون باشه که چی آرزو می کنید. -دردسرهای ستاره شدن چه چیزهایی میتونه باشه؟ امینم: دیگه نمی تونم با خیال راحت تو خیابون قدم بزنم یا بسکتبال بازی کنم. فقط با این خاطر که همه قیافه منو می شناسند. تنها چیزی که می خواستم این بود که در ارتباط با موسیقی هیپ هاپ فعالیت داشته باشم. منتها حالا با یه دنیا دردسر باید کلنجار برم! مردم میان در خونه من، زنگ در خونه رو فشار میدن اون وقت یا می خوان ازم امضا بگیرند یا این که کتکم بزنند. این خیلی مسخره است ! - من فکر می کنم که برای موسیقی داری تاوان گناه خیلی سنگینی پس میدی. خب، می دونم که نداشتن آسایش خیلی سخته اما مطمئنأ می دونی که عاقبت مشهور شدن به کجا ختم میشه؟ امینم: هیچ کس واقعا نمی دونه که چه فشارهایی رو تحمل می کنم. من واقعا تحت فشارم. فشار اینکه همیشه خوب باشم، همیشه سوژه داغی باشم، همین الان هم بابت کارم فشارهای زیادی رو تحمل میکنم. بعضی وقتها تصمیم می گیرم که یه کارهایی رو انجام بدم تا از این اوضاع خلاص بشم و یه استراحتی بکنم، منتها نمی دونم چیکار باید بکنم. شاید واقعأ زندگی من مثل گذشته هیچ وقت هم روی آسایش رو به خودش نبینه. -قبل از این که مشهور بشی زندگیت چطور بود؟ امینم: قبل از مشهور شدنم توی باشگاه گیلبرت کار می کردم. همه چش برام ریتم آهسته ای داشت. اما الان انگار کسی دکمه حرکت رو به جلو رو فشار داده و همین جور مثل برق و باد روزهای زندگیم میان و میرن. گاه گداری زندگیم مثل یک فیلم عجیب و غریب میشه، می دونید گاهی از خودم می پرسم که یعنی این اتفاقهای زندگی واقعأ داره رخ میده؟ باری اینو بهتون بگم که گرفتاریهای مشهور شدن بهتر از خوبی های اونه، دنیای شهرت دنیای واقعأ عجیبیه! - توی اشعارتون از کلمه Faggot خیلی استفاده می کنید آیا شما منظورتون اینه که با اونا مخالفید؟ امینم: مردم واقعا نمی دونن که من اهل کجام، برای من Faggot به معنی هم جنس باز نیست. چطور بگم منظورم مرد زن صفت یا مرد نازک نارنجیه. یه مرد ترسو که بری از مردانگی نبرده. - بعضی وقتها به نظر میرسه که با اشعارتون قصد دارید با والدین، جامعه و مسائل اجتماعی مخالفت کنید و غوغا به راه بندازید. در این باره چی می گید؟ امینم: من تو شهر دیترویت بزرگ شدم. توی سخت ترین شرایط زندگی، توی فقر، توی بیچارگی، میون آدمهای خشن و زورگو، من حرفهای شسته و رفته بلد نیستم ، من همینم که هستم و چیزی رو که توی فکرمه به زبون می آرم. من موقع ضبط آلبوم نقاب روی صورتم نمی ذارم و دقیقأ همون چیزایی رو می خونم که توی قلبم احساسشون می کنم، از چیزهایی می خونم که از همون دوران بچگی لمسشون کردم و سالهای سال این افکار مثل یه غده زیر پوستی رشد کرد و بزرگ شد و حالا این غده بیرون زده تا خوب بشه، من به کسی توهین نمی کنم . با هیچ کس دشمنی ندارم. فقط درباره چیزهایی می خونم که سالهاست قلبم رو به درد میاره، حالا چه این مشکلات خودم باشه یا این که مشکلات جامعه من باشه که من هم توی اون زندگی می کنم. من به کسی توهین نمی کنم فقط با زبون موسیقی کارهای زشت و پلیدشون رو براشون بزرگ و قابل لمس میکنم، خب با این کار معلومه که بهم اعتراض می کنند چون دیگه دستشون رو شده. - لحن تند شما واقعأ براتون دردسر ساز شده فکر نمی کنید که بهتره بعضی وقتها جلو زبون خودتون رو بگیرید و درباره بعضی از مسائل آواز نخونید؟ امینم: اگه من به چیزهای ناخوشایند فکر کنم همونا رو به زبون می آرم، خیلی از مردم افکارشون از من خیلی زشت تره، منتها اونارو به زبون نمی یارن، من فکر می کنم که افکارشون از من خیلی زشت تره، منتها اونارو به زبون نمی یارن، من فکر می کنم که افکارم رو بی دلیل به زبون می آرم،من اونا رو روی کاغذ می آرم و بعد بیانشون میکنم که من به این کار میگم :صادق بودن ... - فکر نمی کنم که شما به یک شغل سیاسی علاقه داشته باشید؟ امینم: ابدأ، من هر چیزی رو که می گم و هر کاری رو که انجام میدم، میون این دو چیز، چیز دیگه ای وجود نداره، مردم یا دوستتون دارند یا ازتون متنفرند. اونا نمی تونند به خاطر اینکه حقیقت و اون چیزی رو که توی ذهنم می گذره می گم هم دوستم داشته باشند و هم منو تحمل کنند. - شما الان دیگه پیر شدید و صاحب دختر کوچولوی خوشگل هستید، می خواهم از نقشه هایی که برای زندگی در سر دارید برام بگید. پدر شدن مسئولیت سختیه... امینم: اینا رو می دونم، می خوام هر وقت که دخترم بهم احتیاج داره در کنارش باشم. می خوام در قدم به قدم راه با اون باشم، می دونید، تولد اون بهترین انتخاب زندگی منه. لعنت به شهرت . «هیلی» خیلی برام از اونا عزیزتره. فکر می کنم برای شهرت و معروف بودن و روی صحنه فریاد زدن هم یه حد و مرزی وجود داره، من باید در کنار اون باشم. بابای اون باید زنده بمونه، وقتی که تصمیم به کار اشتباهی می گیرم اون واقعا کمکم می کنه. تموم فکرم دخترم است.اون همیشه مراقب منه و کنترلم می کنه، خب چی می تونم بگم؟ من دوستش دارم، بلاهای زیادی به سرم اومده اما در مقابل هر سختی عشق به «هیلی» بهم صبر و استقامت میده. اون باعث میشه سنگینی این فشارها رو احساس نکنم. دخترم تا آخر عمر به چیزی احتیاج نداره و از این بابت یه دنیا خوشحال هستم. [+] نوشته شده توسط sms; در 6:10 بعد از ظهر | | مصاحبه با هادی آرمین در اولين مرخصي سربازي كه هادي آمده بود به ديدنش رفتم تا صحبت هاي او را هم در زمينه موسيقي و موفقيت هايش براي شما بنويسم . به دعوت او وارد اتاقش شدم ، واقعا جالب و زيبا بود ، طرح هاي سياه قلم جالبي در اتاقش بود كه خود نشانگر عشق و علاقه او به هنر گرافيك است . هرچند كه رشته تحصيلي اش هم همين است . هنر موسيقي و آهنگسازي را مديون پدرم هستم . شايد اگر او موسيقي كار نمي كرد اين استعداد در من شكوفا نمي شد . چون پدرم قطعات خوبي با عود مي نواختند و من از كودكي صداي عود در گوشم بوده . _ اين را هادي گفت و من از او پرسيدم : كار موسيقي را از كي شروع كرديد ؟ از كودكي . من با هرچيزي كه در دستم مي آمد دهل مي زدم . تا اينكه كم كم از پدرم عود را ياد گرفتم . در دوران مدرسه هم در گروه سرود من عود مي زدم . _ چطور شد كه از يك سار ربع پرده ( عود ) به ساز نيم پرده و كلاسيك ( گيتار ) رو آورديد ؟ حدودا سال 77 بود كه من كلاس دوم هنرستان شهيد آويني بودم ، به سفارش آقاي پريش مدير هنرستان قطعه اي بي كلام را براي دانش آموزان تازه وارد سال اول آماده و اجرا كرديم كه اين كار با ساز عود و پيانو بود . در حين نواختن همين موسيقي بود كه در دسته عود كمبود چيزي ( پرده ) را احساس كردم . از آن به بعد بود كه به سمت گيتار و نواختن آن رفتم . طبق معمول من هم مثل بيشتر كساني كساني كه در اين شهر گيتار مي زنند ، به سمت ابراهيم منصفي رفتم و آهنگهاي او را مي زدم تا اينكه كم كم دسته گيتار را شناختم . البته در يكي از بزرگداشتهاي منصفي شعر دلم از بي كسي تو سينه مردن را همراه با گروه گاتا اجرا كردم . نا گفته نماند كه به فرهاد و آهنگهاي او هم علاقه بسياري دارم . _ گفتيد كه در هنرستان هنر هاي تجسمي تحصيل مي كرديد آيا به جز گرافيك و موسيقي به هنر ديگري هم علاقه داريد ؟ تئاتر را دوست دارم ولي تئاتريست نيستم . البته در چندين كار تئاتر ، استاد احمد حبيب زاده موسيقي متنش را برعهده گرفته ام مثل كار : آي بالك خبردار كه خوانندگي آن با محمد اسلامی بود . شايد جالب نباشد ولي بنويسيد كه هادي آرمين چند سال از وقتش را كه به بهترين نحو مي توانست از آن در زمينه موسيقي فعاليت كند از دست داد . نزديك به دو سال است كه آهنگسازي ، گيتار و كارهاي بي كلام را دوباره از سر گرفته ام . قصد دارم سالهاي تلف شده عمرم را در موسيقي ، جبران كنم و كارهايي براي هنر دوستان و همشهريان عزيزم بسازم كه تاريخ مصرف نداشته باشد . مثل موسيقي پشت شهر ... . _ اگر امكان دارد توضيح مختصري در مورد موسقي پشت شهر براي ما بگوييد . پشت شهر نام قطعه اي بي كلام بود كه توسط دوستانم اميررحمانيان و مهراب بهرامي ساختم . اين كار به جشنواره موسيقي فرستاده شد و در كشور بين 98 كار فرستاده شده به اين جشنواره ، دهم شد ( به دليل بي كلام بودنش ) . _ از كارها و فعاليت هاي جديدتان چيزي براي گفتن داريد ؟ بله . حدود 10 ماهي ميشود كه به طور جدي با مجيد ذاكري فعاليت دارم كه حدود 9 كار از سروده اي او را اگر خدا قسمت كند براي اجراي خودم در نظر گرفته ام . اين سروده ها بيشتر مضنون اجتماعي دارند و در آنها كمتر از عشق و عاشقي صحبت مي شود . هدفم در كارهاي آينده اين است كه موسيقي بندر را با همان تم بندري و دهل و كسر به جهانيان معرفي كنم . امكان دارد اسم چند تن از كساني را كه براي آنها آهنگسازي كرده ايد ببريد ؟ پیوند اسمنی ، محمد روهنده و حسن اسير غم ( كاستي كه جديدا وارد بازار شده از سروده هاي مجيدذاكري ) ، كيانوش بلالي پور ، محسن كنور تبريزي ، مرشد ميررستمي و كارهايي به سفارش صدا و سيما ... . _ آيا دوستاني هستند كه شما را در اين راه همراهي كرده باشند و شما بخواهيد اسمي از آنها ببريد ؟ بله ، جاي دارد از پيشكسوتاني چون حسين گردين و حمید سعیدتشكر كنم چون كمكهاي بسياري در كارهاي گيتار به من كرده اند . اگر موفقيتي در آينده داشته باشم آن را مديون همكاري هاي مجيد ذاكري و مهراب بهرامي مي دانم . ابراهيم علوي شاگردِ شاگردِ پدرم يكي از بهترين دوستان و مؤثرترين عنصري است كه در آهنگسازي به من كمك كرده است . [+] نوشته شده توسط sms; در 5:48 بعد از ظهر | | All Rights Reserved [myblog] .:. Designed By Barbod Arjmand Add me to yahoo آمار
هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385
پیوندهای وبلاگ ::Khalo0-Masih::::بهترین عکس ها و فلش ها و لینکهای دیدنی::::جدیدترین و بهترین عکس ها::::بی نظیرترین عکس ها و فلش ها و اس ام اس ها::::طراح حرفه ای قالب وبلاگ::AnJoMaNe MoToRe JoSToJoo GaRe iRaNi::: TehMusic:::Persian Themes پیوندهای روزانه اینترنت چت مولتی مدیا تمام پیوندها
..:: Negareh Design ::..قالب وبلاگ Internet,Chat,Multi media نهنگ ..::لینک دوستان ::..
پیغام مدیر وبلاگ
نیویورک راک: خب، از اینکه ثروتمند و مشهور شدی و تعداد خیلی زیادی از نوجوان ها بهت علاقه دارند چه احساسی دارید؟
امینم: من همیشه در آرزوی این چیزا بودم اما این رویا تقریبأ برام یه کابوس وحشتناک شده. منظورم اینه که هرکسی دوست داره به جایی که من الان رسیدم برسه. همه می خوان هر طوری شده به موفقیت من برسند. باید حواستون باشه که چی آرزو می کنید.
-دردسرهای ستاره شدن چه چیزهایی میتونه باشه؟
امینم: دیگه نمی تونم با خیال راحت تو خیابون قدم بزنم یا بسکتبال بازی کنم. فقط با این خاطر که همه قیافه منو می شناسند. تنها چیزی که می خواستم این بود که در ارتباط با موسیقی هیپ هاپ فعالیت داشته باشم. منتها حالا با یه دنیا دردسر باید کلنجار برم! مردم میان در خونه من، زنگ در خونه رو فشار میدن اون وقت یا می خوان ازم امضا بگیرند یا این که کتکم بزنند. این خیلی مسخره است !
- من فکر می کنم که برای موسیقی داری تاوان گناه خیلی سنگینی پس میدی. خب، می دونم که نداشتن آسایش خیلی سخته اما مطمئنأ می دونی که عاقبت مشهور شدن به کجا ختم میشه؟
امینم: هیچ کس واقعا نمی دونه که چه فشارهایی رو تحمل می کنم. من واقعا تحت فشارم. فشار اینکه همیشه خوب باشم، همیشه سوژه داغی باشم، همین الان هم بابت کارم فشارهای زیادی رو تحمل میکنم. بعضی وقتها تصمیم می گیرم که یه کارهایی رو انجام بدم تا از این اوضاع خلاص بشم و یه استراحتی بکنم، منتها نمی دونم چیکار باید بکنم. شاید واقعأ زندگی من مثل گذشته هیچ وقت هم روی آسایش رو به خودش نبینه.
-قبل از این که مشهور بشی زندگیت چطور بود؟
امینم: قبل از مشهور شدنم توی باشگاه گیلبرت کار می کردم. همه چش برام ریتم آهسته ای داشت. اما الان انگار کسی دکمه حرکت رو به جلو رو فشار داده و همین جور مثل برق و باد روزهای زندگیم میان و میرن. گاه گداری زندگیم مثل یک فیلم عجیب و غریب میشه، می دونید گاهی از خودم می پرسم که یعنی این اتفاقهای زندگی واقعأ داره رخ میده؟ باری اینو بهتون بگم که گرفتاریهای مشهور شدن بهتر از خوبی های اونه، دنیای شهرت دنیای واقعأ عجیبیه!
- توی اشعارتون از کلمه Faggot خیلی استفاده می کنید آیا شما منظورتون اینه که با اونا مخالفید؟
امینم: مردم واقعا نمی دونن که من اهل کجام، برای من Faggot به معنی هم جنس باز نیست. چطور بگم منظورم مرد زن صفت یا مرد نازک نارنجیه. یه مرد ترسو که بری از مردانگی نبرده.
- بعضی وقتها به نظر میرسه که با اشعارتون قصد دارید با والدین، جامعه و مسائل اجتماعی مخالفت کنید و غوغا به راه بندازید. در این باره چی می گید؟
امینم: من تو شهر دیترویت بزرگ شدم. توی سخت ترین شرایط زندگی، توی فقر، توی بیچارگی، میون آدمهای خشن و زورگو، من حرفهای شسته و رفته بلد نیستم ، من همینم که هستم و چیزی رو که توی فکرمه به زبون می آرم. من موقع ضبط آلبوم نقاب روی صورتم نمی ذارم و دقیقأ همون چیزایی رو می خونم که توی قلبم احساسشون می کنم، از چیزهایی می خونم که از همون دوران بچگی لمسشون کردم و سالهای سال این افکار مثل یه غده زیر پوستی رشد کرد و بزرگ شد و حالا این غده بیرون زده تا خوب بشه، من به کسی توهین نمی کنم . با هیچ کس دشمنی ندارم. فقط درباره چیزهایی می خونم که سالهاست قلبم رو به درد میاره، حالا چه این مشکلات خودم باشه یا این که مشکلات جامعه من باشه که من هم توی اون زندگی می کنم. من به کسی توهین نمی کنم فقط با زبون موسیقی کارهای زشت و پلیدشون رو براشون بزرگ و قابل لمس میکنم، خب با این کار معلومه که بهم اعتراض می کنند چون دیگه دستشون رو شده.
- لحن تند شما واقعأ براتون دردسر ساز شده فکر نمی کنید که بهتره بعضی وقتها جلو زبون خودتون رو بگیرید و درباره بعضی از مسائل آواز نخونید؟
امینم: اگه من به چیزهای ناخوشایند فکر کنم همونا رو به زبون می آرم، خیلی از مردم افکارشون از من خیلی زشت تره، منتها اونارو به زبون نمی یارن، من فکر می کنم که افکارشون از من خیلی زشت تره، منتها اونارو به زبون نمی یارن، من فکر می کنم که افکارم رو بی دلیل به زبون می آرم،من اونا رو روی کاغذ می آرم و بعد بیانشون میکنم که من به این کار میگم :صادق بودن ...
- فکر نمی کنم که شما به یک شغل سیاسی علاقه داشته باشید؟
امینم: ابدأ، من هر چیزی رو که می گم و هر کاری رو که انجام میدم، میون این دو چیز، چیز دیگه ای وجود نداره، مردم یا دوستتون دارند یا ازتون متنفرند. اونا نمی تونند به خاطر اینکه حقیقت و اون چیزی رو که توی ذهنم می گذره می گم هم دوستم داشته باشند و هم منو تحمل کنند.
- شما الان دیگه پیر شدید و صاحب دختر کوچولوی خوشگل هستید، می خواهم از نقشه هایی که برای زندگی در سر دارید برام بگید. پدر شدن مسئولیت سختیه...
امینم: اینا رو می دونم، می خوام هر وقت که دخترم بهم احتیاج داره در کنارش باشم. می خوام در قدم به قدم راه با اون باشم، می دونید، تولد اون بهترین انتخاب زندگی منه. لعنت به شهرت . «هیلی» خیلی برام از اونا عزیزتره. فکر می کنم برای شهرت و معروف بودن و روی صحنه فریاد زدن هم یه حد و مرزی وجود داره، من باید در کنار اون باشم. بابای اون باید زنده بمونه، وقتی که تصمیم به کار اشتباهی می گیرم اون واقعا کمکم می کنه. تموم فکرم دخترم است.اون همیشه مراقب منه و کنترلم می کنه، خب چی می تونم بگم؟ من دوستش دارم، بلاهای زیادی به سرم اومده اما در مقابل هر سختی عشق به «هیلی» بهم صبر و استقامت میده. اون باعث میشه سنگینی این فشارها رو احساس نکنم. دخترم تا آخر عمر به چیزی احتیاج نداره و از این بابت یه دنیا خوشحال هستم.
[+] نوشته شده توسط sms; در 6:10 بعد از ظهر | |
در اولين مرخصي سربازي كه هادي آمده بود به ديدنش رفتم تا صحبت هاي او را هم در زمينه موسيقي و موفقيت هايش براي شما بنويسم . به دعوت او وارد اتاقش شدم ، واقعا جالب و زيبا بود ، طرح هاي سياه قلم جالبي در اتاقش بود كه خود نشانگر عشق و علاقه او به هنر گرافيك است . هرچند كه رشته تحصيلي اش هم همين است .
هنر موسيقي و آهنگسازي را مديون پدرم هستم . شايد اگر او موسيقي كار نمي كرد اين استعداد در من شكوفا نمي شد . چون پدرم قطعات خوبي با عود مي نواختند و من از كودكي صداي عود در گوشم بوده .
_ اين را هادي گفت و من از او پرسيدم : كار موسيقي را از كي شروع كرديد ؟
از كودكي . من با هرچيزي كه در دستم مي آمد دهل مي زدم . تا اينكه كم كم از پدرم عود را ياد گرفتم . در دوران مدرسه هم در گروه سرود من عود مي زدم .
_ چطور شد كه از يك سار ربع پرده ( عود ) به ساز نيم پرده و كلاسيك ( گيتار ) رو آورديد ؟
حدودا سال 77 بود كه من كلاس دوم هنرستان شهيد آويني بودم ، به سفارش آقاي پريش مدير هنرستان قطعه اي بي كلام را براي دانش آموزان تازه وارد سال اول آماده و اجرا كرديم كه اين كار با ساز عود و پيانو بود . در حين نواختن همين موسيقي بود كه در دسته عود كمبود چيزي ( پرده ) را احساس كردم . از آن به بعد بود كه به سمت گيتار و نواختن آن رفتم .
طبق معمول من هم مثل بيشتر كساني كساني كه در اين شهر گيتار مي زنند ، به سمت ابراهيم منصفي رفتم و آهنگهاي او را مي زدم تا اينكه كم كم دسته گيتار را شناختم . البته در يكي از بزرگداشتهاي منصفي شعر دلم از بي كسي تو سينه مردن را همراه با گروه گاتا اجرا كردم . نا گفته نماند كه به فرهاد و آهنگهاي او هم علاقه بسياري دارم .
_ گفتيد كه در هنرستان هنر هاي تجسمي تحصيل مي كرديد آيا به جز گرافيك و موسيقي به هنر ديگري هم علاقه داريد ؟
تئاتر را دوست دارم ولي تئاتريست نيستم . البته در چندين كار تئاتر ، استاد احمد حبيب زاده موسيقي متنش را برعهده گرفته ام مثل كار : آي بالك خبردار كه خوانندگي آن با محمد اسلامی بود .
شايد جالب نباشد ولي بنويسيد كه هادي آرمين چند سال از وقتش را كه به بهترين نحو مي توانست از آن در زمينه موسيقي فعاليت كند از دست داد . نزديك به دو سال است كه آهنگسازي ، گيتار و كارهاي بي كلام را دوباره از سر گرفته ام . قصد دارم سالهاي تلف شده عمرم را در موسيقي ، جبران كنم و كارهايي براي هنر دوستان و همشهريان عزيزم بسازم كه تاريخ مصرف نداشته باشد . مثل موسيقي پشت شهر ... .
_ اگر امكان دارد توضيح مختصري در مورد موسقي پشت شهر براي ما بگوييد .
پشت شهر نام قطعه اي بي كلام بود كه توسط دوستانم اميررحمانيان و مهراب بهرامي ساختم . اين كار به جشنواره موسيقي فرستاده شد و در كشور بين 98 كار فرستاده شده به اين جشنواره ، دهم شد ( به دليل بي كلام بودنش ) .
_ از كارها و فعاليت هاي جديدتان چيزي براي گفتن داريد ؟
بله . حدود 10 ماهي ميشود كه به طور جدي با مجيد ذاكري فعاليت دارم كه حدود 9 كار از سروده اي او را اگر خدا قسمت كند براي اجراي خودم در نظر گرفته ام . اين سروده ها بيشتر مضنون اجتماعي دارند و در آنها كمتر از عشق و عاشقي صحبت مي شود .
هدفم در كارهاي آينده اين است كه موسيقي بندر را با همان تم بندري و دهل و كسر به جهانيان معرفي كنم .
امكان دارد اسم چند تن از كساني را كه براي آنها آهنگسازي كرده ايد ببريد ؟
پیوند اسمنی ، محمد روهنده و حسن اسير غم ( كاستي كه جديدا وارد بازار شده از سروده هاي مجيدذاكري ) ، كيانوش بلالي پور ، محسن كنور تبريزي ، مرشد ميررستمي و كارهايي به سفارش صدا و سيما ... .
_ آيا دوستاني هستند كه شما را در اين راه همراهي كرده باشند و شما بخواهيد اسمي از آنها ببريد ؟
بله ، جاي دارد از پيشكسوتاني چون حسين گردين و حمید سعیدتشكر كنم چون كمكهاي بسياري در كارهاي گيتار به من كرده اند .
اگر موفقيتي در آينده داشته باشم آن را مديون همكاري هاي مجيد ذاكري و مهراب بهرامي مي دانم .
ابراهيم علوي شاگردِ شاگردِ پدرم يكي از بهترين دوستان و مؤثرترين عنصري است كه در آهنگسازي به من كمك كرده است .
[+] نوشته شده توسط sms; در 5:48 بعد از ظهر | |